عکس جدید الناز شاکردوست و بردارش

الناز شاکردوست از معدود بازیگران سینمای ایران است که خطر می‌کند، از نقش‌ها دو دقیقه‌ای نمی‌ترسد، چهره زیبایش را در فیلم «چراغ قرمز » زشت می‌کند تا به تجربه جدیدی برسد، در فیلم «چه کسی امیر را کشت» به جای یک دختر نجیب، نقش یک دختر امروزی و سطحی را بازی می‌کند و از قضاوت مخاطب نمی‌ترسد. او در این سال‌ها همواره بر خود افزوده و تبدیل به بازیگری شده است که به قول داریوش مهرجویی «چشم‌های دانا» پیدا کرده است. مطالعه و ادامه تحصیل او را به اینجا رسانده که حتی در مواجهه با رسانه‌ها باهوش‌تر شود. او در ادامه این دانایی و هوشمندی می‌خواهد در سفری کوتاه به لندن به دانش بازیگری و هنری خود اضافه کند. اگر می‌خواهید از جزئیات این سفر و سبک زندگی هنرمندانه‌ای که او را به این تصمیم رسانده بیشتر بدانید، این مصاحبه تابستانی را از دست ندهید.

عکس جدید الناز شاکردوست و بردارش

عکس : الناز شاکردوست و برادرش علی شاکردوست

اهمیت سرنوشت کاراکتر

شما به نقشی که در «اسب سفید پادشاه» داشتم نگاه کنید. قرار نبود که این شخصیت در همه فیلم از ابتدا شکست خورده باشد. این مسیر باید طی شود. یعنی باید اول کاری می‌کردم که تماشاگر او را دوست داشته باشد و بعد او را همراه کنم. اگر تماشاگر نقش را دوست نداشته باشد به سرنوشت او هم اهمیتی نمی‌دهد و برایش فرقی نمی‌کند که حالا او شکست بخورد و نارو و نارفیقی ببیند؛ درواقع نه از اندوه نقش ناراحت می‌شود و نه با شادی او می‌خندد. سعی من این بوده کاری کنم و طوری بازی کنم که مخاطب با او همذات پنداری کند و این مهم‌ترین کار بازیگر است.

چوب چشم رنگی‌ام را خوردم

متاسفانه باید بگویم یکسری افراد نان چشم‌رنگی بودن خود را خورده‌اند اما من چوبش را خورده‌ام. البته دوستان منتقد یا بعضی کارگردان‌ها همیشه این را گفته‌اند که توانایی بازیگری من در پس این ویژگی چشم‌رنگی بودن پنهان شده است. همین مساله باعث شده یکسری کارگردان‌ها نسبت به انتخاب من ترس داشته باشند. اما به جرأت می‌گویم کارهایی بوده مانند «در میان ابرها»، «پوسته»، «باددرعلفزار می‌پیچد» که شاید تنها خودم می‌توانستم آنها را بازی کنم. این البته عقیده تمام افرادی است که فیلم‌ها را دیده‌اند یا با آنها در آن فیلم‌ها کار کرده‌ام، اما به قول شما خیلی اوقات چهره‌ام از بازی‌ام پیشی گرفته است.

کمک‌های نویسنده و خبرنگار

کاش این را شما خبرنگارها و منتقدان بگویید چه اتفاقی می‌افتد که الناز شاکردوست وقتی در فیلم «در میان ابرها» خوب ظاهر می‌شود اما بازهم مجبور است در انتخاب‌های بعدی میان بد و بدتر قرار بگیرد؟ در همه دنیا به نظرم خبرنگارها و منتقدان سینمایی به بازیگر کمک می‌کنند و با نوشته‌های‌شان او را در مسیر و هدفی که دارد پیش می‌رود، جلو می‌برند و با نقد و بررسی و گوشزد خطاهایش به او کمک می‌کنند.

معیاری به نام پول

من خیلی وقت است دیگر به خاطر دیده شدن، پول و. . . کار نمی‌کنم. اگر نگاه کنید طی چند سال اخیر کارهای زیادی نداشته‌ام؛ در حالی که مثلا همین سال گذشته دست کم می‌توانستم شش، هفت فیلم بازی کنم. بعد از «قلب‌یخی» که اولین سریال رسانه‌ای بود، مجموعه‌های بسیاری به من پیشنهاد کار دادند و حتی پول‌های خوبی هم می‌دادند اما من نرفتم. شاید هر بازیگری جای من بود قبول می‌کرد اما وقتی به این شکل جلوی دوربین نمی‌روم و پول ملاک انتخاب‌هایم نیست اما بازهم چنین جملاتی را می‌شنوم که هر نقشی را برای پول بازی کرده‌ام و بسیار دلم می‌گیرد و حتی دچار یأس می‌شوم. سعی کرده‌ام با «نه گفتن» به خیلی پول‌ها و کارها آن هم در سن و سالی که دارم ثابت کنم این‌طور نیست که من فقط می‌خواهم دستمزدی بگیرم و فیلمی بازی کنم.

عکس جدید الناز شاکردوست و بردارش

قربانیان اکران با سانس کم

در اینکه چرا بعضی کارهای بد تکرار می‌شوند یا چرا بعضی بازیگرها میلی به تغییر ندارند، به نظرم در کنار همه مسائل بخشی از آن مربوط و متاثر از رفتار رسانه‌های خبری است؛ مثلا بی‌هیچ تحقیقی به فلان فیلم انگ شکست تجاری می‌زنند یا کاری را ناموفق می‌شمارند. این مساله روی مخاطبی که قرار است برود فیلمی را ببیند و حتی تهیه‌کننده‌ای که می‌خواهد کار جدیدی را شروع کند، تاثیر می‌گذارد. اگر فروش بالا معیار موفق بودن یک اثر بشود، نظر صحیحی نیست. چون کارهای پرفروشی بوده‌اند که بعد از پایان اکران، کارشان به سطل آشغال کشیده و درواقع ارزشی نداشته‌اند.

اما شما مثلا همین «اسب سفید پادشاه» را نگاه کنید که چطور با حتی یکی، ‌دو سانس نمایش در سینماهای محدود، قربانی پخش و اکران می‌شود. بعد اسمش را می‌گذارند شکست! حداقل در مطبوعات نباید چنین تعریفی از فیلم‌ها و موفقیت‌ و شکست آنها بشود. البته ناگفته نماند تهیه‌کننده و سرمایه‌گذارى که ده‌ها برابر هزینه فیلم را از دل تبلیغات داخل فیلم و اسپانسرها گرفته، دیگر هنگام اکران فیلم هم مایه نمی‌گذارد و برای تبلیغات کار و پخش مناسب آن تلاش نمی‌کند. این مساله باعث دیده نشدن تلاش‌ شما می‌شود و تنها کسی می‌شوید که لطمه می‌خورید!

عکس گریم، الناز قبل از عمل!

هنوز هم به خاطر چهره‌ام به من پیشنهاد بازی در فیلم‌هایی می‌شود اما چون دیگر بزرگ شده‌ام و «نه گفتن» را یاد گرفته‌ام دیگر این اجازه را نمی‌دهم. البته نمی‌توان گفت زیبایی چهره در بازیگری بی‌تاثیر است اما من سعی کرده‌ام خودم به این مساله متکی نباشم؛ مثلا در فیلم «چراغ قرمز» دو نقش را بازی کردم یکی نقش دختری بود که لنز مشکی داشت  با موهایی خاص و حتی در بینی‌ام با جاسازی لوله‌های پستانک، فرم تازه‌ای به صورتم داده بودند و بینی‌ام پهن شده بود و گریم جالبی داشتم که شباهتی به چهره خودم نداشت.

اما بعد از این چند سال می‌بینم آن عکس‌ها را برداشته‌اند در اینترنت به عنوان عکس‌های قبل از عمل الناز شاکردوست پخش کرده‌اند؛ در حالی که در جاهای دیگر دنیا از تلاش بازیگر برای درهم شکستن زیبایی چهره‌اش، به عشق نقش و بازیگری تقدیر می‌شد. شاید حتی یکسری از بازیگرهایی که به اصطلاح فیلم‌های هنری بازی می‌کنند حاضر نباشند کاری را که من انجام داده‌ام انجام بدهند. انجام دادن یکسری کارها جرأت و شهامت می‌خواهد و حتی پذیرش آن از سوی مخاطب هم جسارت لازم می‌خواهد. من بارها ثابت کرده‌ام چهره‌ام و چطور به نظر رسیدن صورتم در فیلم‌ها برایم مهم نبوده؛ مثلا در دومین فیلمی که بازی کردم یعنی «مجردها» که حتی برایش کاندیدا هم شدم با آن عینک ته استکانی گرد و. . . این کار را  کردم که بگویم برای من بازی و بازیگری مهم است. حال اگر بعضی‌ها نمی‌خواهند این را بپذیرند احتمالا یا از روی حسادت است یا برای‌شان صرف ندارد.

عروس همیشه سینما

مگر من در نتیجه، شکل گرفتن و به سرانجام رسیدن یک فیلم چقدر نقش دارم؟ تنها کاری که از من برمی‌آید این است که با ایده‌ها و نوع بازی‌ام، نقش را درست ارائه بدهم تا در خدمت بهتر شدن فیلم باشد. در انتخاب فیلمنامه شاید اثرگذار باشم اما در روند ساخت، تدوین و… نقشی ندارم. یک زمان کاری به نام «خدا نزدیک است» را بازی کردم که ساختاری هنری داشت. در اواسط فیلمبرداری کارگردان پیشنهاد داد تا یک فلاش‌بک برای داستان و کاراکتر بگذاریم و من خوشحال شدم اما بعد فهمیدم فلاش‌بک عروسی کاراکتر است.

من به شوخی گفتم تنها در یک فیلم قرار بود من عروس نشوم که آن هم دل‌تان نیامد و می‌خواهید این اتفاق بیفتد. خب، دیگر چه کار می‌شود کرد. فقط امیدوارم سینمای ما به جایی برسد که برای بهتر شدن و تعالی سینما به جای استفاده ابزاری از چهره خوب یک بازیگر، از او و توانایی‌هایش استفاده بهتر داشته باشند. خودم دلم می‌خواهد دست مخاطبی را که لطف دارد و به خاطر من به سینما می‌آید بگیرم و برای تماشای یک قصه خوب دعوتش کنم؛ این آرزوی من است.

فیک های شاکردوست

یادم هست در دهه‌ای که من استار شدم موج و مُدی راه افتاد که دخترها می‌رفتند لنزهای رنگی می‌خریدند و موهای خود را مشکی می‌کردند و. . . خوشحالم که این شکل بدی از باب شدن یک ویژگی بد نبود. یک تعدادی هم با شبیه‌سازى‌هاى مختلف به من وارد سینما شدند و به قول شما فیک‌های الناز شاکردوست هستند.

خب، به هر حال عشق به شهرت دغدغه بسیارى از جوان‌هاست که امیدوارم با تلاش بتوانند به جایگاه خوبى در هنر برسند؛ نه اینکه به یک ویترین اولیه کفایت کنند، چون یک چیز کاملا مشخص است که زیبایی شاید شرط لازم باشد اما کافی نیست؛ کمااینکه چهره‌های زیبای بسیاری داشتیم که هیچ اتفاقی برای‌شان نیفتاد. به هر حال مخاطب باهوش است و در سینما شاید تنها ده دقیقه شما را به خاطر چهره ببیند اما اگر هوش و توانایی بازیگری نداشته باشید نمی‌توانید مخاطب را تا انتها روی صندلی سینما نگه دارید.

جوان اما مستقل

من در دومین فیلم خودم ثابت کردم که بازیگری مقوله‌ای کاملا جدی برای من است. این‌طور نبود که نگاهم به آن سطحی باشد؛ حالا یک زمان قدرت کافی برای عدم انتخاب و. . . نداشتم چون به هر حال در سینما همیشه تنها بودم و پشتوانه‌ای نبود. همیشه سعی کردم مستقل باشم و هنوز هم هستم. هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که او توانسته الناز شاکردوست را سرکاری بیاورد. من همیشه خودم تلاش و انتخاب کردم.

به هر حال با آن شرایط و سن کمی که داشتم وارد شدم و حتی خیلی اوقات تا جایی که می‌شد مقابل اصرارها می‌ایستادم. بعضی از قراردادهای کاری را در رودربایستی کامل امضا کردم و در تمام طول کار چون نتواسته بودم به آن «نه» بگویم ناراحت بودم. من اسم این را اشتباه نمی‌گذارم؛ یک تجربه است که بخشی از آن به خاطر سن کم من بود. فقط ۱۸ سال داشتم که وارد سینما شدم. حالا که اینجا مقابل شما هستم خدا را شکر می‌کنم که هیچ حذب و قدرتی نمی‌تواند مرا وادار کند به اشتباه و اجبار فیلمی را بپذیرم.

عکس جدید الناز شاکردوست و بردارش
 جاذبه شهرت و ثروت

خدا را شکر از بچگی زندگی و خانواده خوبی داشتم و هیچ‌وقت به خاطر ثروت وارد بازیگری نشدم. حتی اولین فیلمی را که برای قراردادش رفتم با ماشینی پای قرارداد رفتم که پدرم برایم خریده بود؛ منظورم این است که هیچ‌وقت نیاز مالی به این کار نداشتم و پول هرگز دغدغه من نبوده. اگر به خاطر پول وارد کار شده بودم در این یک دهه کارم باید میلیاردها تومان درمی‌آوردم. فکر می‌کنم برای خوشبخت زندگی کردن آنقدر که به احساس خوب و رضایت شخصی نیاز است، احتیاجی به پول نیست. آدم ثروتمند فردى است که به بى‌نیازى روحى رسیده باشد و ذهن روشنی داشته باشد. بى‌نیازى به پول نیست! شهرت هم مقوله جذابی برای من نیست.

فیلمبرداری کاری که تمام می‌شود، می‌روم خانه یا به سفر می‌روم چون دوست ندارم در خیابان باشم.

جایی دور از الناز بودن!

از ۲۳سالگی سعی کرد‌ه‌ام همه دنیا را شهر به شهر بگردم. سفر کردن را همیشه دوست داشتم اما از جایی به بعد بیشتر به آن علاقه پیدا کردم چون وقتی به جایی می‌روم که مرا به عنوان الناز شاکردوست نمی‌شناسند، به عنوان یک انسان با من برخورد کرده، بدون هیچ قضاوتی به من نگاه می‌کنند. هیچ‌وقت دوست نداشتم خود را گم کنم یا خود واقعی‌ام را به خاطر شهرت از یاد ببرم. شاید از نگاه خیلی‌ها که به شهرت نرسیده‌اند یک آرزوی بزرگ باشد اما برای من درد است؛ چرا که با خودش تنهایی می‌آورد. هیچکس دیگر تو را به خاطر خودت دوست ندارد. آدم‌هایی جذبت می‌شوند که به خاطر خود واقعی‌ات تو را نمى‌خواهند بلکه به خاطر اسم الناز شاکردوست است.

مرد محافظ درون من

این درد و تنهایی ناشی از شهرت شما را رشد می‌دهد. وقتی آدم معروفی می‌شوید هرکسی به خودش این اجازه را می‌دهد که حتی راجع‌به جزیی‌ترین مسائل شخصی شما قضاوت و حتی با دروغ درباره شما قصه‌بافی کند. من نه به خاطر شهرت و نه به خاطر هیچ چیزی در این دنیا دروغ نگفته‌ام، نمی‌گویم و نخواهم گفت. شاید خیلی‌ها بگویند الناز شاکردوست رفتارهای پسرانه دارد. این برای آن است که از جایی احساس کردم باید به خاطر حفاظت از مونث درونم و زنانگی‌هایم طوری رفتار کنم که کسی حتی در تفکر خودش به آن مونث درون من نزدیک نشود.

این رفتارهایی که از نظر بعضی‌ها پسرانه است براى من یک دیوار حفاظتی است. هر انسانی با وجود جنسیت درونش یک مونث یا مذکر درون دارد، در هنرمندها اصولا- چه مرد و چه زن- آن بخش مخالف درونشان غالب است. در همه دنیا همین است و در هر قشر هنری دیده می‌شود. حالا من هم از آن بخش درونی‌ام برای محافظت از خودم استفاده کردم.

منطق به جای احساس

آد‌م‌ها دو دسته هستند؛ دسته اول آنهایى که برای رسیدن به اهداف و خواسته‌هایشان تمام تلاش خود را می‌کنند و دسته دوم آنهایى هستند که دسته اول از آنها برای رسیدن به رویاهایشان استفاده می‌کنند! من همیشه جزو دسته اول بوده‌ام و همیشه برای رسیدن به آرزوهایم تلاش کرده‌ام، با همه وجودم سختی کشیده‌ام و به علم خودم اضافه کردم تا موفق‌تر شوم. در «اسب سفید پادشاه» نقش دختری را داشتم که برای رسیدن به عشقش بسیار پافشاری می‌کند اما خود واقعی من به این شکل نیست. من احساس و منطق را در کنار هم انتخاب می‌کنم.

یک ایرانی وطن‌پرست

من عاشق بازیگری بودم و هستم. حتی اگر قرار باشد روزی کار نکنم باز عاشق این حرفه می‌مانم. آدم نمی‌تواند عشقش را رها کند. الان تصمیم دارم برای چند ماهی به لندن بروم تا درسم را در رشته سینما ادامه بدهم. قطعا وقتی برگردم از این آموخته‌ها برای هنر و سینمای مملکتم استفاده می‌کنم. نمی‌روم که خارج بمانم. می‌توانم این ادعا را داشته باشم که یک دختر کاملا ایرانی و وطن‌پرست هستم و تمام زندگی‌ام را برای خاک مملکتم می‌دهم.

هیچ‌وقت آدم بی‌تفاوتی نبوده‌ام. شاید سکوت کرده‌ام اما همیشه سینما برای من اهمیت داشته است. شاید اگر ببینم کار خوبی ساخته نمی‌شود خودم کمکی را که می‌توانم انجام بدهم. کمااینکه فیلم «تابو» را خودم تهیه کردم چون هیچ تهیه‌کننده‌ای حاضر نبود این هزینه سنگین را برای پروژه‌ای که در روستا و با شرایط سخت، کار می‌شد، بپذیرد. البته در همان اوایل راه جناب آقاى محمد امامی که جزو تهیه‌کنندگان این مملکت هستند و سینما برای‌شان حکم کار و کاسبى ندارد، به یارى ساختن این اثر ارزشمند آمدند و فیلم را خریدند. در هر صورت صحبت من این است که حداقل سعی کرده‌ام همان پولی را که از سینما درآورده‌ام خرج همین سینما کنم چرا که برایم ارزشمند است.

جان دادن برای سینما

برای اثبات علاقه‌ام به سینمای کشورم بالاتر از این نبود که نزدیک بود جانم را هنگام فیلمبرداری «تابو» از دست بدهم. اگر آن نگهبان کشتی در آن روز مرا در دریا نجات نمی‌داد، حتی جانم را در این سینما داده بودم. اما معتقدم هرکسی به نوعی از دنیا می‌رود و چقدر خوب است که آدم برای عشقش جانش را بدهد و عشق من هم که اول و آخر همین سینماست. دیگر نمی‌دانم برای اثبات این ادعا چه کاری باید انجام بدهم. من عشقم را به سینما ثابت کرده‌ام و فکر می‌کنم از حالا به بعد نوبت سینماست که به من برای بهتر شدنم کمک کند و استفاده بهتری از من به عنوان بازیگر بکند چون با فیلم‌های مختلف این را ثابت کرده‌ام که می‌توانم. کاری به خوب یا بد بودن آن کارها ندارم اما من به عنوان یک بازیگر کامل بودم. فکر نکنم منتقدی بتواند ایراد بگیرد که جایی مثلا راکورد بازی‌ام را نگه نداشتم یا در پردازش شخصیت کم‌کاری کرده‌ام.

حیف شدن در پروژه‌ها

ازطرفی من حس نمی‌کنم در بعضی پروژه‌ها بازی‌ام حیف شده است. اینها همه برای من تجربه هستند و باعث شده تا درس بگیرم و در کارهای بعدی بهتر شوم.

کابوس‌های پس از غرق شدن

بعد از اتفاقی که در دریا افتاد و نزدیک بود غرق شوم تا مدت‌ها وقتی زیر دوش حمام می‌رفتم احساس می‌کردم در حال خفه‌شدن هستم یا شب‌های بسیاری خوابم نمی‌برد چون مدام حس می‌کردم انگار دارم زیر آب می‌روم. اینها تاثیرات بدی است که از بعضی کارها با آدم می‌ماند یا پس از تمام شدن بازی‌ام در «اسب سفید پادشاه» تا سه ماه بیمار بودم و تب داشتم؛ حتی شب‌ها درخواب می‌گریستم، بعد از آن هنوز حتی فیلمی را نتوانسته‌ام قبول کنم. شاید این مساله ناشی از آن باشد که من نقش را از جایی دیگر بازی نکردم بلکه زندگی کردم.

حفظ راکورد بازیگری

در فیلم «اسب سفید پادشاه» اولین سکانسی که بازی کردم همان سکانس آزاد شدن از زندان بود. اما همیشه این اتفاق نمی‌افتد که بازی شما با طول داستان در فیلمبرداری پیش برود. اتفاقا یکی از سختی‌های کار بازیگری همین است که فیلم با روند ابتدا تا انتهایش فیلمبرداری نمی‌شود. گاهی مثلا نقطه‌عطف داستان که بازی دشواری را می‌طلبد در همان ابتدای بازی است و شما باید در ذهن خودتان با نقش تا آن نقطه پیش بروید و بتوانید آن نقطه را که در داستان مثلا دقایق پایانی کار است در روز دوم فیلمبرداری بازی کنید. بعضی‌ها می‌گویند تئاتر سخت‌تر از سینماست. من قضاوتی ندارم چون گاهی کاری در تئاتر سخت‌تر از سینماست اما گاهی هم کاری در سینما سخت‌تر از تئاتر است. حفظ راکورد بازی در سینما کار دشواری است چون صحنه‌ها گاه به ترتیب گرفته نمی‌شوند. شما در لوکیشنی که در داستان چندین بار در بخش‌های مختلف دیده می‌شود باید تمام بازی‌ها با حس‌های مختلف را ارائه بدهید. فیلمبرداری رج زده است اما بازی شما باید تداوم خودش را داشته باشد.

تفاوت برای امروز و آینده

متفاوت بودن برای من این است که سعی کرده‌ام همیشه در لحظه زندگی کنم. هرگز حسرت گذشته را نخورده‌ام و هیچ‌وقت کار امروز را به فردا موکول نکرده‌ام. هدف‌های زیادی دارم که امیدوارم به همه آنها برسم؛ البته در اینکه سینما هدف اصلی من است حرفی نیست و می‌خواهم هر آنچه بهتر است برایم در سینما اتفاق بیفتد. سخن آخر اینکه زندگى و موفقیت یک مقصد نیست، یک سفر است؛ سفرى که تا پایان عمر جریان دارد. موفقیت پیش رفتن مدام است نه به نقطه پایان رسیدن. . .

نصیحت اشتباه استاد

هدفم از روز اول این بوده که به هر شکلی حالا حتی تحصیل به بهتر شدن خودم  کمک کنم. یادم هست هنگامی که مبانی بازیگری یک را در دانشگاه می‌خواندم، برای امتحان آخر ترم حرفی از استادم شنیدم که برایم باورکردنی نبود. ایشان به من گفت تو که داری کار می‌کنی، نقش اول هم که هستی و پول هم که درمی‌آوری دیگر چرا زحمت می‌کشی و درس می‌خوانی!!؟ من امتحان ندادم و از کلاس بیرون آمدم. برایم تاسف‌آور بود استادی که به یکسری علاقه‌مند به بازیگری درس می‌دهد تفکرش این است که بازیگری که نقش اول می‌گیرد و پول درمی‌آورد دیگر نیازی به افزایش معلومات ندارد و نباید به دنبال تحصیلات آکادمیک و دانشگاه باشد. خب به همین شکل است که ریشه‌های فرهنگ به اشتباه پایه‌ریزی می‌شود.

ادامه تحصیل در لندن

برای تحصیل دانشگاهی خارج از ایران (لندن) را انتخاب کردم چون دلیلش این است که برایم اهمیت دارد شخص خودم یعنی الناز شاکردوست را فارغ از عنوان بازیگر محک بزنم و تنها به عنوان یک انسان با من برخورد شود و یا آن دیالوگ استاد دانشگاه را دوباره نشنوم.

همان آدم روز اول

خیلی کم بیرون می‌آیم و در جامعه ظاهر می‌شوم. از برخورد مردم نگران نیستم و ترسی ندارم. مردم، خدا را شکر همیشه به من لطف داشته‌اند، به نظرم محبوبیت موهبتی است که فقط خداوند می‌تواند به بنده‌اش بدهد و دست دیگرى نیست. بابت این مساله همیشه خدا را شکر می‌کنم اما نمی‌خواهم خود را فراموش کنم، انسان بودن برای من خیلی مهم است.

لباس بخشی از بازیگر

از آنجا که یکسری خانواده‌ها اجازه داده‌اند فرزندانشان به شکل الگو به من نگاه کنند حس می‌کنم موظف هستم خیلی مسائل را رعایت کنم. یعنی فقط مسوول شخص خودم نیستم و باید جوابگوی خیلی از خانواده‌ها باشم. این آراستگی فقط به خاطر آرایش و مدل‌های عجیب و غریب نیست.

خرید با فرهنگ ایرانی

خرید کردن را دوست دارم اما به نظرم الزامی نیست که حتما از برند خرید کرد. همیشه گفته‌ام این من هستم که می‌توانم به آن محصول از برندهای خاص ارزش و اهمیت بدهم نه اینکه برند به من ارزش بدهد؛ یعنی اگر هیچ برندی نباشد، چیزی از ارزش‌های من کم نمی‌شود. در عین حال معتقدم مردم اگر قرار است برندی را انتخاب کنند سراغ نمونه‌های غیراصل نروند چون یک نوع دزدی از آن برند است. اگر برند گران قیمتى را انتخاب می‌کنید پس باید هزینه آن را هم قبول کنید و به انتخاب‌تان احترام بگذارید؛ در غیر این صورت شما می‌توانید سراغ برندهای ارزان‌قیمت بروید. خوب است جامعه ایرانی با پیشینه عظیم فرهنگی خود این اصل را رعایت کند.

مجله ایده آل / مرداد ۹۴

عکس جدید الناز شاکردوست و بردارش

دیدگاه‌های شما

[…] های جدید الناز شاکردوست مهر […]

ارسال شده در 24ام مهر 1394

دیدگاه خود را ثبت کنید :